سیاه و سفیدی نصاب معارف افغانستان (10)
نصاب تعلیمی معارف افغانستان به اصول ابتدایی و الفبای روش علمی و پژوهشی تعهد ندارد. حق مالکیت معنوی شماری از افراد و هنرمندان و همچنان حق کاپی-رایت در این کتاب‌ها زیر پا گذاشته شده است. و همچنان ارزش‌های بنیادین کار علمی چون «علم‌باوری» «عدم قضاوت» و «دوری جستن از تعصب» در کتب نصاب تعلیمی معارف زیر پا شده است.
خطر سیاسی‌شدن تروریزم
بزرگ‌‌ترین خطر طالبان پس از آشتی، تبدیل‌شدن آن گروه به یک حزب سیاسی است. طالبانی که در دهه‌‌ی هفتاد خورشیدی، با زور نظامی بیش‌‌تر از نود فیصد خاک کشور را تحت کنترل درآورد، در نبود احزاب سیاسی کارا، امکان تبدیل‌شدن به یک ابرایدئولوژی افراطی را نیز دارد. خطر تبدیل‌شدن تروریزم به یک حزب سیاسی دگم‌‌اندیش و سلفی‌‌گرا، جدی‌‌ترین خطر برای نهادهای مدنی شکل‌‌گرفته در طی بیست‌‌سال پسین، آزادی بیان، حضور زنان در جامعه، اقلیت‌‌های مذهبی و قومی است.
مسأله‌ی صداقت در ایدئولوژی قتل و غارت
گروهی هست که اعضایش فکر می‌کنند عقاید آن گروه حتا از جان و زندگی آدم‌ها نیز مهم‌تر و ارجمندتر هستند. به این معنا: شما اگر از آنان بپرسید «برای شما جان انسان‌ها مهم‌تر است یا عقیده‌ی خودتان»، بی‌درنگ می‌گویند «عقیده‌ی خود ما.» چرا؟ برای این که به این باور رسیده‌اند که عقیده‌ی آنان، یعنی باور به اسلام، برتر از هر چیز دیگری در این جهان است- حتا برتر از جان آدمی.
قوم‌گرایی در لباس ملی‌گرایی
نظریه‌پردازان زیادی به تبیین ناسیونالیسم قومی پرداخته‌اند، از جمله می‌توان به نویسنده‌‌ی‌ کتاب «سقاوی دوم» اشاره کرد؛ نویسنده‌ای که با اسم سمسور افغان شناخته می‌شود، در این کتاب در تلاش است تا نوعی ناسیونالیسم افراطی را تبیین کند. سمسور نه‌تنها حاکمیت و قدرت را در افغانستان، تنها از آن پشتون‌ها می‌داند، برعلاوه در مواردی معتقد است که تنها راه رسیدن به یکپارچگی در افغانستان حذف فیزیکی اقلیت‌های غیرپشتون است (سمسور،۷۰:۱۳۵۲).
حس محرومیت؛ ابزار پایداری گروه¬های شورشی
گروه­‌های شورشی به شیوه‌­های سنتی، خشن و صحرایی در تأمین امنیت، حل و فصل دعواهای حقوقی و شرعی مردم و رفع دیگر نگرانی­‌های مردم از جمله نگرانی‌­شان در برابر زورگویان، دزدان و غارت­‌گران بسیار جدی و آنی عمل می­‌کنند. از آن‌جایی که اکثریت روستانشینان به دنبال نتیجه ملموس و آنی هستند، این مسأله نگاه­‌ها را نسبت به حکومت که در حل و فصل جنجال‌­های مردم دچار کندی، فساد و ایجاد سرگردانی برای اکثریت روستانشین است، روزبه‌روز بدبین‌­تر می­‌کند.
سیاه و سفید نصاب معارف افغانستان (9)
استفاده از واژه‌های پشتو چون «ولسوالی، پوهنتون، پوهنحی» به‌صورت مکرر در نصاب دری – حتا در مضامین زبان و ادبیات دری – معارف افغانستان و ترویج و تحمیل هویت «افغان» بدون این که تمام شهروندان کشور موافق آن باشند و هویت خود را زیر چتر آن بیابند، نشانی از برخورد سیاسی با نهادهای آموزشی در افغانستان است.
دولت‌های همیشه موقت
ذهنیت همین است که دولت و حکومت دستگاه موقت دزدی و پر کردن جیب خود است. نگاه عمومی به دولت همان «دولت موقت» یا فرصت مستعجل است. وزیر فکر می‌کند که پیش از آن که کل دستگاه فرو بریزد یا پیش از آن که دزد بعدی کلیددار شود، من باید آن قدر برداشته باشم که فردا نگویم آه، قدرت داشتم و دسترسی داشتم و درِ خزانه باز بود و چیزی برنداشتم.
رویکردهای استقرار صلح و رویکرد ایده‌آل افغانستان
از دیگر ویژگی‌های رویکرد استقرار صلح در سطح عادی، شفاهی‌بودن گفت‌وگوها است. امور شفاهی ضمانت اجرایی مشخص و قانونی ندارند، اما آنچه که در این رویکرد امیدوارکننده است، تعهد مردم در برابر گفته‌های‌شان است. تعهد در این جا تنها ارزشی است که وجود دارد و امید به مذاکرات را ممکن می‌کند.
صلح؛ روایتی برای ملت‌سازی
آنچه طرزی در نظر داشت، برعلاوه‌ی ابهامات تئوریک زیاد، با شرایط بومی افغانستان نیز سازگار نبود. الگوی فرهنگی ملت‌سازی، زمانی کارساز است که تمام یا اکثریت قریب به اتفاق یک کشور، متعلق به یک فرهنگ باشند، درحالی‌که در افغانستان، نه قوم اکثریتی وجود دارد و نه هم چیزی به اسم فرهنگ مشترک وجود دارد.
لویه‌جرگه، «داغ ننگ بر پیشانی» احزاب سیاسی و شورای عالی مصالحه
داکتر عبدالله عبدالله، در صورت شرکت در این لویه‌‌جرگه، پیش از نشستن بر چوکی لویه‌‌جرگه‌‌ی پیش‌‌‌‌رو، باید به این پرسش پاسخ دهد که در صورت عضوشدن در لویه‌‌جرگه، از کدام آدرس آمده است. پارلمان؟ احزاب سیاسی؟ نهادهای مدنی؟ رسانه‌‌‌‌ها؟ یا نمایندگان مردم از روستاها؟ این پرسش در فراروی شورای عالی مصالحه، یک پرسش تکنیکی در راستای مدیریت صلح نیست، بل‌‌‌‌که یک سوال ماهیتی از فلسفه‌‌ی وجودی این شورا است.
سیاه و سفید نصاب معارف افغانستان (9)
به‌نظر می‌رسد گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب با مفهوم لیبرالیسم آنچنانی که باید و در سطحی که بتوانند در این مورد بنویسند آشنایی نداشته‌اند. این ناآشنایی یکی از این معلوم می‌شود که املای لیبرالیسم را خلاف معمول «لبرالیزم» نوشته‌اند. اگر گروه تدوین با این مفهوم در سطحی که باید آشنا می‌بودند و مطالعه می‌داشتند، بدون شک می‌دانستند که املای معمول چگونه است.
نبود منابع استراتژیک در افغانستان
نیروهای سیاسی کشور در ۱۹ سال اخیر با دامن‌زدن به مسائل قومی و زبانی چه به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم بیش‌تر از این‌که حلقه وصل میان مردم کشور واقع شوند، مردم کشور را به طرف فصل بردند. دولت افغانستان نیز نتوانسته برنامه‌های ملی خود را به‌طور همسان بر تمام واحدهای اداری کشور تطبیق کند و باعث توسعه در تمام کشور به‌صورت عموم شود.